حكيم ابوالقاسم فردوسى
279
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چنين گفت كاى نامور پيلسم * مرا خواستى تا بسوزى بدم همى گفت و مى تاخت بر سان گرد * يكى كرد با او سخن در نبرد يكى نيزه زد بر كمرگاه اوى * ز زين بر گرفتش بكردار گوى همى تاخت تا قلب توران سپاه * بينداختش خوار در قلبگاه چنين گفت كين را بديباى زرد * بپوشيد كز گرد شد لاژورد عنان را بپيچيد زان جايگاه * بيامد دمان تا بقلب سپاه بباريد پيران ز مژگان سرشك * تن پيلسم دور ديد از پزشك دل لشكر و شاه توران سپاه * شكسته شد و تيره شد رزمگاه خروش آمد از لشكر هر دو سوى * ده و دار گردان پرخاش جوى خروشيدن كوس بر پشت پيل * ز هر سو همى رفت تا چند ميل [ زمين شد ز نعل ستوران ستوه * همه كوه دريا شد و دشت كوه ] ز بس نعره و نالهء كرّه ناى * همى آسمان اندر آمد ز جاى همى سنگ مرجان شد و خاك خون * سراسر سر سروران شد نگون بكشتند چندان ز هر دو گروه * كه شد خاك دريا و هامون چو كوه يكى باد برخاست از رزمگاه * هوا را بپوشيد گرد سپاه دو لشكر بهامون همى تاختند * يك از ديگران باز نشناختند جهان چون شب تيره تاريك شد * تو گفتى بشب روز نزديك شد [ گريختن افراسياب از رستم ] چنين گفت با لشكر افراسياب * كه بيدار بخت اندر آمد بخواب اگر سستى آريد يك تن بجنگ * نماند مرا روزگار درنگ بريشان ز هر سو كمين آوريد * بنيزه خور اندر زمين آوريد بيامد خود از قلب توران سپاه * بر طوس شد داغ دل كينهخواه از ايران فراوان سپه را بكشت * غمى شد دل طوس و بنمود پشت بر رستم آمد يكى چارهجوى * كه امروز ازين رزم شد رنگ و بوى همه رزمگه شد چو درياى خون * درفش سپهدار ايران نگون بيامد ز قلب سپه پيل تن * پسِ او فرامرز با انجمن سپردار بسيار در پيش بود * كه دلشان ز رستم بد انديش بود همه خويش و پيوند افراسياب * همه دل پر از كين و سر پر شتاب تهمتن فراوان از يشان بكشت * فرامرز و طوس اندر آمد به پشت چو افراسياب آن درفش بنفش * نگه كرد بر جايگاه درفش بدانست كان پيل تن رستمست * سرافراز و ز تخمهء نيرمست بر آشفت برسان جنگى پلنگ * بيفشارد ران پيش او شد بجنگ چو رستم درفش سيه را بديد * بكردار شير ژيان بردميد به جوش آمد آن نامبردار گرد * عنان بارهء تيزتگ را سپرد برآويخت با سركش افراسياب * به پيگار خون رفت چون رود آب يكى نيزه سالار توران سپاه * بزد بر بر رستم كينه خواه سنان اندر آمد ببند كمر * به ببر بيان بر نبد كارگر تهمتن بكين اندر آورد روى * يكى نيزه زد بر سر اسپ اوى